تبليغاتX
زیتون

زیتون

در پس آینه طوطی صفتم داشته اند / آنچه استاد ازل گفت بگو، می گویم

صبح بود. تا به حال باید اولین اشعه های آفتاب دیده می شدند. اما ابری ضخیم و سیاه آسمان را پوشانده بود.ساعت ها بود که آسمان شهر را رها نمی کرد و کوچه ها و خانه ها را سفید پوش کرده بود.

شهر به خاطر برف سنگین تعطیل بود و سکوت تعطیلات به سکوت غم بار برف می­ افزود. گاهی صدای پرندگان یا گربه های بی سر پناه به گوش می رسید. از همه رسا تر صدای گنجیشک کوچکی که پر های خود را باد کرده بود و جیک جیک کنان سرش را به هر طرف می چرخاند، به گوش می رسید.

از درب خانه ای مادری همراه فرزندش بیرون آمد. صدای گنجشک توجه کودک را که با اشتیاق به اطراف نگاه می کرد به خود جلب کرد. کودک خطاب به مادرش گفت:

- مامان اون گجیشک رو ببین. بیچاره، سردشه مامان؟ گرسنش نیست؟

- نه عزیزم اونا بلدن از خودشون مواظبت کنند.

- پس چرا انقدر جیک جیک می کنه مامان؟

- نمی دونم. شاید خوشحاله که برف می یاد.

- نه. من می دونم اون سردشه نه نه گرسنشه.

- چی عزیزم؟ نشنیدم چی گفتی.

- هیچی.

و کم کم دور شدند و از دید محو شدند...

ساعت ها سپری می شدند. خورشید از پشت ابر ها می گذشت. روز تاریک رو به پایان گذاشته بود. صدای گنجشک همراه نسیم سرد و خشک زمستانی در کوچه می پیچید اما هر دقیقه صدا بی رمق تر و ضعیف ­تر می شد. با صدای برخورد حجمی کوچک با برف های نرم بر زمین نشسته، کوچه در سکوت وهم انگیز برف غزق شد.

دوباره می شد آن کودک را همراه مادرش دید که به سمت خانه بازمی گشتند. وقتی به درختی که گنجشک روی آن نشسته بود، رسیدند. کودک گفت:

- مامان گجیشکه نیست.

-  نمی دونم شاید رفته.

- اِ... نه مامان ایناهاش این پایین خوابیده.

- بیا بریم عزیزم هوا سرده اینجا واینستا.

- مامان بذار بیدارش کنم سردش می شه ها.

- گفتم بیا. سرما می خوری ها.

کودک هم نگاهش به گنجشک بود و همراه مادرش وارد ساختمان شد. از داخل ساختمان صدای کودک به گوش می رسید که می گفت:" مامان چرا نذاشتی بیدارش کنم خوب اونهم مث ما سرما می  خوره" .
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم دی 1388ساعت 21:15  توسط محمد امین صدیق  | 

دوستان همگی سلام.

برای وبلاگم یه دامنه ثبت کردم. شما هم از این به بعد می تونید بجای آدرسی که بلاگفا داده به www.zeiton.org بروید آخرش می رسید همین جا.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم دی 1388ساعت 20:4  توسط محمد امین صدیق  | 

چندی پیش که خبر را شنیدم خیلی ناراحت شدم(برای خواندن خبر اینجا کلیک کنید) و حالا که تکذیبش را دیدم خیلی خوشحالم. خبر این است که :

فارس: «حميده خيرآبادي» با تكذيب برخي شايعاتي كه درباره وضعيت زندگي وي منتشر شده، از اين نوع شايعه‌پردازي‌ها گلايه كرد.
«حميده خيرآبادي» گفت: متأسفانه اين روزها چيزهايي را مي‌شنوم كه ناراحت مي‌شوم. اين روزها شنيده‌ام كه در خبرها مرا به آسايشگاه مي‌فرستند، مرا مريض مي‌دانند و... متاسفانه اين افرادي كه به دروغ و شايعه اين اخبار كذب را مي‌نويسند آنقدر نادان هستند كه نمي‌آيند بپرسند و ببيند كه اين حرف‌ها درباره من واقعيت دارد يا خير... من بي ادب نيستم اما نسبت به كار اين دست افراد اعتراض دارم.

وي درباره شايعه بي‌توجهي فرزندانش نسبت به وي و انتشار اخباري در اين زمينه، گفت: خوشبختانه دختري مثل ثريا قاسمي دارم كه همه او را مي‌شناسندش. شصت و دوسال در اين كار بوده‌ام و كار كردم و همه مي‌دانند كه من همين يك دختر را دارم و او هم تمام جانش را براي من مي‌گذارد اما وقتي اين حرف‌ها را مي‌زنند، نمي‌دانم منظورشان چيست.

اين بازيگر مجرب سينما و تلويزيون گفت: متأسفانه از وزارت ارشاد و خانه سينما گله‌مندم كه نمي‌آيند به انتشار اين خبرها اعتراض كنند يا با من تماس بگيرند. آن هم در شرايطي كه اين همه براي سينما، تلويزيون، تئاتر و راديو زحمت كشيده‌ام.

«خيرآبادي» به فارس گفت: چطور دل‌شان مي‌آيد با زدن حرف‌هاي دروغ، دل اين مادر و دختر را بشكنند. من آنها را واگذار مي‌كنم به خدا!

وي گفت: متاسفانه كسي قابل نمي‌داند كه حال ما را كه سال‌هاي سال در اين عرصه فعال بوده‌ايم و با بازي در سريال‌ها و فيلم‌هاي خانواده‌ها را سرگرم كرده‌ايم، جويا شود.

«خيرآبادي» با انتقاد از نگه نداشتن حرمت‌ها در اين روزگار گفت: خدا را شكر كه به آن مرحله نرسيده‌ام كه از پاافتاده باشم يا گوشه‌اي در بستر بيماري افتاده باشم. از خودم مراقبت كرده‌ام و تا اين لحظه، خوبي همه را خواسته‌ام و شكر خدا خوب هم دارم زندگي مي‌كنم. من اصلا قابل نمي‌دانم كه جواب اين خبرها و شايعه‌ها را بدهم.
بازيگر 86 ساله سينماي ايران، در سال‌هاي پس از انقلاب، در كارهاي برجسته‌اي چون «پدرسالار»، «خانه سبز» «روز واقعه» ، «مادر» ، «اجاره نشين‌ها» بازي كرده‌ و چندين بار نامزد دريافت جايزه از جشنواره فيلم فجر شده است.

در روزهاي گذشته از سوي برخي سايت‌هاي اينترنتي شايعاتي پيرامون بيماري، تنهايي و عدم رسيدگي اطرافيان، اين بازيگر و تقاضاي همسايگان وي براي انتقالش به خانه سالمندان منتشر شده بود و عنوان شده بود كه فرزندان وي در خارج از كشور به سر مي‌برند

پی نوشت: مطلب بالا به طور کامل از وبلاگ "نوشته های بهزاد افشاری" کپی برداری شده است.

لینک: نوشته های بهزاد افشاری

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم دی 1388ساعت 17:6  توسط محمد امین صدیق  | 

حالا هر جا که هستی باورم کن

بدون، با یاد تو تنها ترینم

هنوزم زیر رگبار ترانه کنار خاطرات تو می شینم

تو رفتی بی من اما من دوباره

دارم از تو برای تو می خونم

سکوت لحظه های تلخ رو بشکن

نذار اینجا تک و تنها بمونم

نذار اینجا تک و تنها بمونم

«عسل بانو _ سیاوش قمیشی»

+ نوشته شده در  شنبه پنجم دی 1388ساعت 11:29  توسط محمد امین صدیق  |