خوب اون لحظه را به خاطر می آورم. جلوی تلویریون دراز کشیده بودم. که اون لحظه آمد و خیلی زود رفت. و از آنجا شروع شد سه تا صد تایی با شش تا دهتایی با پنج تا یکیی آمدند و رفتند. شاد بودم غمگین بودم هیجان داشتم کسل بودم هر چه که بود گذشت و حالا نقطه تکرار این گردش همیشگی است. شاید سال دیگر هم به یاد سال تحویل امسال بیفتم شاید هم نه.
سال نو مبارک.
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم اسفند 1388ساعت 21:51  توسط محمد امین صدیق
|
