تبليغاتX
زیتون

زیتون

در پس آینه طوطی صفتم داشته اند / آنچه استاد ازل گفت بگو، می گویم

­­­­­­­­با این سوال در ذهنم که آیا واقعا اصفهان نصف جهان است راهی شدم...

همیشه معتقد بودم که این جمله را خودشان ساخته اند تا به جذابیت شهرشان بیفزایند پس کمر به ابطالش بستم.

روز اول به باغ پرندگان حمله بردم تا عادی بودنش را به همگان اثبات کنم و خوشحال شدم وقتی که دیدم آنجا هیچ خبر جالبی نیست.

همان شب با شادمانی به سمت زاینده رود و پل هایش رفتم اما خب احتمالا حدس می زنید که خیلی زود فهمیدم که جلوی سی وسه پل و پل خواجو نمی توان قد علم کرد.

روز دوم به کلیسای وانک، منار جنبان، چهل ستون و موزه ی هنر های معاصر اصفهان سرک کشیدم. متاسفانه یا خوشبختانه در هیچ جای دنیا مناره هایی که می رقصند، کاخ های چوبی به قدمت چهل ستون و عظمت وانک وجود ندارد. پس بی خیال شدم و بقیه ی وقتم را به تست کردن غذا های اصفهانی گذراندم تا روز شب شود.(از بریونی بیش از این توقع داشتم!!!)

روز آخر بود، روز ضربه ی نهایی، روز اثبات ادعا.

هفت تیر به کمر بستم و در حالی که گوشه ی ذهنم به شکل مستطیلی میدان می خندیدم به سمت نقش جهان راه افتادم. اما هنگامی که کنار حوض ایستادم بی اختیار به سمت گنبد مسجد امام (شاه) روانه شدم. زیر گنبد به آدم حس حقارت دست می داد و برای آنکه یکوقت از ازدیاد این حس سرخورده نشوم به سرعت از بنا خارج شدم و به سمت عالی قاپو رفتم. فکر می کردم آنجا می توانم چیزی پیدا کنم که مسخره باشد چیزی که بتوان به آن خندید یا لااقل عادی باشد آنقدرعادی که نتوان نصف جهان بودن شهر را با آن اثبات کرد. اما خب طبق روال گذشته کنف شدم و در حداقل زمان ممکن فهمیدم که عالی قاپو عمارتی نیست که بتوان نقدش کرد بلکه باید مرتبا اسمش را تکرار کرد تا همگان بفهمند که عالی ست. خیلی عالی است.

دور میدان مستطیلی می چرخیدم و تلاش می کردم به خودم بقبولانم که اشتباه کردم شاید خود اصفهانی ها جمله را نگفته اند، شاید واقعا ارزشش را داشته، شاید من اشتباه می کردم نه آنها. شاید واقعا اصفهان...

در آن بعد از ظهر به نتیجه نرسیدم پس از همان جا سوغاتی خریدم و به سمت راه آهن اصفهان حرکت کردم. شب در قطار خواب دیدم که به بقیه می گویم "اصفَهون نصف جَهونس"{با لهجه ی اصفهانی بخوانید}

پس من اینجا در جلوی جمع - و در بیداری – اعلان می کنم که اشتباه کردم. تا اطلاع ثانوی اصفهان نصف جهان باقی می ماند.

پی نوشت یک: سوغاتی شما هم فراموش نشد. می توانید در ادامه ی مطلب ببینیدشان.

پی نوشت دو: من در اصفهان دو هزار تومان تخفیف گرفتم. به نظر شما می توانم نامم را در کتاب گینس ثبت کنم؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آذر 1389ساعت 19:19  توسط محمد امین صدیق  |