تبليغاتX
زیتون - ارگ

زیتون

در پس آینه طوطی صفتم داشته اند / آنچه استاد ازل گفت بگو، می گویم

چه روزهای خوبی بود ولی افسوس زود گذشت ::::::: تا یه چشم به هم زیدیم روزها و هفته ها گذشت

دو حالت داره یا من از اول یه جوری بودم یا همه غیر از من یه جوری هستن. خوب همه یه موقع هایی یه جورهایی می شن ولی واسه من این یه جورهایی شدن ها یکم زود بود. نه فکر بد نکنید حالا تعریف می کنم.

من از دوران طفولیت که قد نمکدون بودم عاشق ارگ بودم و یه دونه کوچکش رو داشتم. همیشه هم با هاش بازی می کردم و آهنگ می زدم. خوب یادم می آد همیشه آرزو داشتم که آهنگ Fur Elise رو که ضبط شده داشت خودم بنوارم. گر چه توی اون سن موفق نمی شدم که Fur Elise رو بزنم ولی یه آهنگ هایی می زدم و با ارگم شاد بودم. مادرم تعریف می کرد یه روز که استعدادم قلمبه شده بود و داشتم یه آهنگ می زدم و اتفاقا آهنگ خوش ضربی از آب درامده بود یک دفعه ارگ رو رها می کنم و می رم توی اتاق. اول مادرم فکر کرده بود که شاید رفتم از اتاقم چیزی بردارم یا کاری بکنم و برگردم. وقتی بیش از حد طول کشیده بود مادرم نگران شد و اومد دنبالم و من رو در حالی دید که روی تخت خوابم داشتم گریه می کردم وقتی هم که مادرم علت رو پرسید گفته بودم: (( آهنگم غمگین بود دارم براش گریه می کنم.))   

خلاصه بعد از اینکه مادرم این ماجرا رو برام تعریف کرد کلی به ریش خودم خندیدم اما وقتی یه کم فکر کردم دیدم عجب آدم عجیب غریبی بودم، چه فکر هایی رو تو چه سن و سال هایی می کردم و آخر کار به این نتیجه رسیدم که واقعا یا من از اول یه جوری بودم یا همه غیر از من یه جوری هستن.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 0:3  توسط محمد امین صدیق  |