
از یک بلیط شروع شد از یک فیلم، فیلمی که جرعه جرعه نوشیدمش، درباره الی.
بعد از فیلم که همچنان گیج قدرت کارگردانی ، بازیگری و تمام اجزای آن بودم شروع به سرچ کردن نام تمام عوامل فیلم شدم تا به نام یکی از بازیگرانش رسیدم، ترانه علی دوستی. و اولین لینک مربوط به او در گوگل، وبلاگ spotlight بود -وبلاگ شخصی خانم علی دوستی- .
آنجا بود که فهمیدم نوشته های شخصی را تا با دیگران به اشتراک نگذارید نه عیب آنها را می فهمید و نه از آنها لذت می برید.
آنجا بود که فهمیدم اگر جرئت به اشتراک گذاشتنشان را نداشته باشید هیچوقت یک نویسنده نمی شوید.
آنجا بود که توکا نیستانی را شناختم و با وبلاگش sainttouka آشنا شدم. و در همین وبلاگ و از آقای نیستانی بود که آموختم چگونه لفظ آمیانه یا طنز را وارد متنی شاعرانه یا داستانی کوتاه کنم.
از آنها همین چیز، ناچیز شدم و از آنها بود که نوشتن حرفه ای تر را آموختم و به دنیای بزرگ وبلاگ نویسان پیوستم.
شاید هیچکدامشان من را نشناسند شاید حالا توکا در تورنتو آن عکس یادگاری که با هم در گالری اش انداخته ایم را به یاد نیاورد و یا خانم علی دوستی بعد از اینکه یکسال تمام وبلاگش را آپدیت نکرد من و تمام نظراتم را فراموش کرده باشند. اما من همیشه آن دو را درگوشه ی ذهنم به عنوان اولین اساتید واقعیم نگه می دارم. در گوشه ی ذهنم نگه می دارم زیرا آنها بودند که باعث تولد این وبلاگ شدند.
امروز درست روزسال گرد همین کودک است. همین .وبلاگی که با جون و دل ساختمش و با آموزش آن دو وبلاگ و نویسندگانشان بزرگش کردم. امروز تولد وبلاگی است که باعث دوستی من با شما شد.
امروز شمع اش را فوت کرد.

