تبليغاتX
زیتون - زیتون

زیتون

در پس آینه طوطی صفتم داشته اند / آنچه استاد ازل گفت بگو، می گویم

بدیهی ست که یکی از آخرین قطعه های ادبی شکسپیر که به تازگی دزدیده شده نیست و این هم بدیهی ست که یک اثر هنری از عمه ی گرانقدر بنده نیست و فکر می کنم این هم بدیهی ست که اینجا فقط یک وبلاگ خاک گرفته یِ پُست نخورده یِ بدون خواننده است. احتمالا بدیهی است که این پُست هم بعد از این همه وقت به روز نبودن خواننده ای جز خودم نخواهد داشت. ولی خب، از روی وظیفه یا شاید هم علاقه باید دستی به زیتونی که در شیشه ی کدری، انتهای سمت راست یخچال، درون آب نمک معلق است، می کشیدم.

امروز اینجا را خانه تکانی کردم فقط برای اینکه گوشه ی یک یخچال آبسال کُهنه که برای نفس کشیدن به خِرخِر افتاده، نپوسد. امروز زیتون را آپدیت کردم فقط برای اینکه چیزی نوشته باشم. امروز وبلاگم را به روز کردم فقط برای اینکه از یاد بقیه نروم.

خبری نیست، چیزی هم ندارم که برایتان تعریف کنم. نمی خواهم خبر بدهم که از این به بعد زود به زود با نوشته هایم در خدمتتان هستم و متاسفانه دیشب هم خواب ندیده ام که از فردا دنیا رنگارنگ خواهد شد و بدی ها می روند و همه کنار هم شاد و خوشحال تا آخر عمر زندگی خواهیم کرد. چیزی تفاوت نکرده، هوای سردِ نَمورِ غبار آلودِ شهر بهتر نشده. رنگ قهوه ای تهوع آور قالب زیتون عوض نشده. تنها همین پُست سیاه و سفیدِ چروکیده است که به نامه ی اعمال این وبلاگ اضافه شده.

فقط می خواستم بگویم هستم، بگویم زیتون شاید پیر شده باشد ولی هنوز نمُرده و تصمیم هم ندارد که به این زودی ها نفس آخرش را بکشد. من هستم، همیشه نه، اما هستم. هر از چند گاهی یکبار می آیم. اما ناراحت نمی شوم اگر دیگر کسی اینجا نیاید، اگر کسی دیگر اینجا نظر نگذارد، اگر کسی دیگر انتقادی نکند و اگر کسی دیگر فحش ندهد. حق هم دارند که نیایند. مگر ندیده اید که پشت پیشخوان بقالی های کوچک بد بوی محله ها با خط مُرده ی چاپ می نویسند:"حق با مشتری است". خب من هم به حق دیگران احترام می گذارم.

خلاصه بگویم قصد ندارم زیتون را زیر تَلی از خاک رها کنم. اما نه به خودم، نه به زیتون و نه به هیچ کس دیگر قول نمی دهم که همیشه به روز باشد. مگر خودم همیشه به روزم؟ مگر کشورم همیشه به روز است؟ مگر همه همیشه به روز هستند؟ خوب، من و وبلاگم هم مثل همه...

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم دی 1390ساعت 23:50  توسط محمد امین صدیق  |